يلدا شبيست شام هجران حسين
عالم شده بيقرار و حيران حسين
امشب نبود شادي و بزمي برپا
چشمان چو ابر ، گشته گريان حسين
يلدا شبيست شام هجران حسين
عالم شده بيقرار و حيران حسين
امشب نبود شادي و بزمي برپا
چشمان چو ابر ، گشته گريان حسين
اي تو مقلب القلوب و يا كاشف الكروب
حول حالنا به محرم تو يا حسين
حج تمام است ولي اصل حكايت باقيست
مستي و سرخوشي از جام ولايت باقيست
بايدي دين خودت را، تو كامل سازي
بايد امروز تو بر شاه جهان دل بازي
حج بي حب علي ، طوف گل و سنگ بوَد
پايه ي دين تو بي حب علي لنگ بوَد
بايد از خمّ مي ناب غديري نوشي
بايدي از دل وجان بهر ولايت كوشي
مُهري از مِهر علي بر دل خود حك سازيد
از همه دل ببريد و به علي دل بازيد
محك دين شما حب علي باشد و بس
مستي و سرخوشي از جام علي باشد وبس
به خدا حرف علي آيه ي قرآن باشد
آيه آيه كلماتش همه برهان باشد
آن وليي كه نبي گفت مگر نيست علي؟
اين همه چون و اما و چرا ، چيست ولي؟
و خدا گفت خودش تا كه نباشد حرفي
مائده هست سند تا كه نباشد حرفي
دگر از مركب انكار به پايين آييد
با شهادت به ولايت به آيين آييد
عمرم آخـــر شده و وعده ي ديدار آمد
ياد تو در نظــر و اين دل افــــكار آمد
خواستم تا غـــــزل عشــق تو آغاز كنم
نامــت آغــــازگر و قافيه اش دار آمد
بابت همچو ســـري بر همگان فخر كنم
برگ سبزيست كه اندر نظـــر يار آمد
موسم گل شده و فصل بهار است حسين
چــــــوبه ي دار ثمر داده و بر بار آمد
هركـه ديروز مــرا وعده ياري مي داد
چشم بربست و به لب آيه ي انـكار آمد
دستهايي كه به پيــمان همه افراشته شد
تيغ در بر شد و اندر صف پيكــار آمد
بهر ديدار ســــرت شهـــر تكاپو دارد
كودكي سنگ به دست بر سر ديوار آمد
خـوب شد زنده ني ام تا كه ببينم زينب
ســــر عریان در اين كوچه و بازار آمد
كاش مي شد كه نيايي خجلم از رويش
در نظــــر فاطمه با ديده ي خونبار آمد
عاقبت عشق تو من را به سر دار كشيد
سرخوشم زان كه سرم صاحب ساماني شد